هجده ماهگی
و من بلاخره از شر واکسن تا هفت سالگی خلاص شدم
البته واکسن هجده ماهگی رو که زدم خیلی خوب با میکروب و ویروسهاش کنار اومدم و اصلا اذیت نشدم و فقط پای راستم درد میکرد که این امر کمک که در آن
دو روز کلا بغل مامان باشم
چون من کلا بچه ای هستم که بیشتر دوست دارم در بغل باشم تا اینکه خودم راه بروم خب سخته دیگه!
در این ماه که بیشترش را در سفر بودیم من چیزهای زیا ی یاد گرفتم
مثلا اینکه زنبور میگه وییییییز
شیر میگه عععععععع با دهان و چشمهای کاملا باز باید گفت
خودم سعی میکنم غذایم را بخورم
نقاشی هم میکشم و تا پارسا کتابهایش را باز میکند منم یک دفتر و چند تا مداد دستم میگیرم و به مامان میگم جوجو
صدای حیوانات دیگر را هم قبل یاد گرفته بودم
پیشی میگه بععو با صدای کاملا نازک
کلاغ و قورباغه هم میگن غار غار
مرغ میگه قققققو
دیگه ناز میکنم و میگم نازی
گوشی و ای پد هم هر جا ببینم برمیدارم و میگم بازی یعنی یازی برام بیارن
نماز میخوانم و دعا میکنم
و موقع تلفن صحبت کردن مامان صد بار میپرسم کیه ؟ و مامان میگه فلانی و من میگم هااااااان؟
انگار اصلا هیچی نشنیده باشم و دوباره میپرسم و.....
شیر خوردن هم که فقط در جایگاه مخصوص هست روی مبل و روی رخت خواب خودم
ساعت خوابم هم به طور معمول شبها دیگه 9 میخوابم تا حداکثر 8صبح
عصر هم 2تا4به طور متداول خوابم
خ راکی هم همه چی دوست دارم حتی خامه خالی!در پایان این ماه وزنم14.100بود و قدم 82.5دورسرم هم 47بود عکس هم بعدا مامانم میزاره



هجده ماهگی 
